کافه پوشکین، تجربه یک اشراف زاده روس

یادمه قبل از اینکه بیام مسکو، وقتی دیدنی های شهر رو توی گوگل جستجو میکردم، یکی از معروف ترین مکان هایی که پیشنهاد داده بود کافه ای به نام کافه پوشکین بود. داستان جالبی پشت این کافه وجود داره. 50 سال پیش یک خواننده فرانسوی به مسکو سفر کرد و از اونجایی که مسکوی دوست داشتنی و زیبا احساسات این مرد رو برانگیخته بود، پس از بازگشتش به پاریس ترانه ای خواند که در اون خیابان های مسکو را توصیف میکرد و از دختری به نام ناتالیا (همنام با همسر شاعر روس, الکساندر پوشکین) و کافه ای به نام کافه پوشکین سخن میگفت. این ترانه محبوب شد و مردم کنجکاو رو به پیدا کردن این کردن این کافه تشویق کرد غافل از اینکه این کافه وجود خارجی نداشت و تنها ساخته و پرداخته خیالات خواننده بود!

بهرسو در سال 1999 آندره دلوس، هنرمند و رستوران دار روس دست به اقدام جالبی زد و کافه ای به همین نام در بلوار تورسکوی مسکو راه اندازی کرد که خوشبختانه رویایی بودنش کمی از چیزی که در ترانه توصیف شده بود نداره!

قصد بازدید از این کافه رو نداشتم ولی یک دوست آلمانی که در هاستل باهاش آشنا شده بودم از فضای جادویی و مسحور کننده اونجا تعریف میکرد. جای خیلی گرونی بود و به گفته دوستمون برای یک نوشیدنی و دسر ساده باید حداقل مبلغی حدود 60 یورو (یک میلیون تومان!) بپردازید.

یک روز خیلی ناگهانی در حالی که به دنبال جایی برای نهار خوردن میگشتم این کافه رو پیدا کردم. درب ورودی مرموزی داشت و هیچ کجای آن نام “کافه پوشکین” حک نشده بود. فقط کسی که قبلا کافه رو میشناخت میتونست پیداش کنه!‌ قصد پول خرج کردن نداشتم پس به وراندازی داخل آن از پنجره ها بسنده کردم. دست آخر تسلیم شدم تصمیم گرفتم قبل از ترک مسکو تجربه یک اشراف زاده روس رو هم داشته باشم! البته با خودم قول دادم بیشتر از یک لیوان آب چیزی سفارش ندم!

ورودی مرموز کافه در یک روز زمستانی
ورودی مرموز کافه در یک روز زمستانی

به محض وارد شدن فضای تاریک ولی مزین به نور گرم شمع های داخل کافه غالب شد. از خانمی که مسئول رزرو میز ها بود پرسیدم که آیا میتونم بدون رزرو وارد کافه بشم؟ کمی من و من کرد ولی از اونجایی که کافه پوشکین در زمستان مشتری های زیادی نداشت بهم گفت مشکلی نداره و من رو به زیرزمین راهنمایی کرد. متوجه نشدم چرا. ولی از اونجایی که نمیخواستم ادای اشراف زاده های قلابی رو در بیارم با اعتماد بنفس راهی زیرزمین شدم. مرد روس با چهره ای خندان با لباس هایی که من رو یاد خدمتکاران بخش اشرافی کشتی تایتانیک مینداخت بهم خوش‌آمد گفت، کت م رو از تنم دراورد و به میزم راهنمایی کرد و بعد از روشن کردن شمع روی میز و آوردن منو به ۴ زبان ایتالیایی، فرانسوی، انگلیسی و روسی، من رو بیش از پیش از صورتحسابی که سخت انتظارم رو میکشید ترساند…

فضای کافه و لباس گارسون ها مثل یک ماشین زمان آدم رو به ۱۰۰ سال گذشته میبرد و یک رستوران اعیان نشین اروپایی رو تداعی میکرد. طبقه بالای کافه شامل قفسه های کتاب قدیمی از جنس چوب بود که من رو یاد کتابخانه ممنوعه مدرسه جادوگری هاگوارتز در سری داستان های هری پاتر می انداخت.

با توجه به منویی که در اختیارم قرار گرفته بود اگه تصمیم به خوردن یک وعده غذایی داشتم باید دستکم ۱۰۰ یورو خرج میکردم, پس طبق پیشنهاد دوستم دسر مخصوص کافه رو سفارش دادم و از زیبایی فضا لذت بردم. گویا حال و هوای قدیمی طور کافه بر طرز لباس پوشیدن و رفتار کردن کسانی که اونجا بودند هم تاثیر گذاشته بود.

صورتحساب رو پرداخت کردم و به محض خروج از کافه آفتاب یادم انداخت که هنوز شب نشده!

2 دیدگاه برای «کافه پوشکین، تجربه یک اشراف زاده روس»

  1. احسان says

    خیلی متنت خوب بود
    افرین
    ادامه بده به نوشتن
    و کاش یجوری باشه که نوتیفیکیشن پستات برام بیاد

    Reply
    1. کیوان says

      مرسی احسان😄 سعی میکنم امکان سابسکرایب کردن یا پوش نوتیفیکیشن بذارم بعدا.

      Reply

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *